××آرامش زندگی××

میدونی بهشت کجاست؟یک فضای چند وجب در چند وجب! بین بازوهای کسی که دوستش داری...

146-
سلاملکم...

میگم اول از همه یه صلوات بلـــــــــــــــند ختم کنید واسه درست شدن بلاگفا که اینهمه وقت اسکلمون کردن! دوم هم اینکه خوب شد من تصمیم گرفتم به نوشتن مجدد،نــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان حق دارم بگم همه اون حس نوشتنم پرید یا نه؟؟؟؟؟؟ ولی نمیگم چون من پرروتر از این حرفام،حتی با اینکه کیبورد لپتاپ داغون شده و داستان دارم باهاش واسه تایپ کردن...

از پست قبلی 2 ماهی میگذره که اتفاقات مهمش ایناس:

1- تولد اینجانب و مراسم جشن و پایکوبیه خفن

2- تصمیم برای ترک قلیون و عملی نشدنش!!!!!!! (بالاخره آدم باید واقعیتا رو بگه )

3- اصفهان رفتن با اعصاب داغون و سرماخوردگی همسر خان ولی در کمال تعجب خوش گذشتن اون چند روز

4-پیچوندن کنسرت بنیامین و دادن بلیطش به دوتا از دوستامون

5- پیچیده شدن کنسرت همای و اسکل شدنمون توسط... (فک کنم آه بنیامین گرفتمون )

6- سرماخوردگی ناجوره خودم (آیکن آبریزش بینی!)

7- سفر هیجان انگییییییییییییز به لرکده

8- دیشب و پریشب هم کلا خیلی خوش گذشت که امروز تلافیش دراومد! در عرض جیک ثانیه ماشینی که زیر تابلو " حمل با جرثقیل" پارک شده بود مورد حمله! جرثقیل مربوطه قرار گرفت و راهی پارکینگ شد... و چون امروز! ماشین رفته پارکینگ س ر د ا ر تشریف ندارن که برگه ترخیص رو امضا کنن!!!!!!!!!

دقت کردین به نکته دیگه "امروز" ماشینو بردن بنابراین " س ر د ا ر " نیست!!!! واسه همینم امشبو ماشین تو پارکینگ میمونه چون س ر د ا ر نیست! و " امروز" ماشینو بردن تا ما یه شب پول پارکینگ رو بدیم!!!!!!!! بلههههههههههههههههه...

* صرفا جهت اطلاع : دسته گل همسر خان بودن ایشون و البته که فدای سرش

دیگه اینکه در این شبهای عزیز ما رو فراموش نکنید،خدا قسمت کنه بازم پست بذاریم،هوا هم خیلی گرمه،خونه چرا بهم ریخته س؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فعلا

**یه دیقه بعدش نوشت! : خوشحال بودم از اینکه پستام جابجا نشدن و این شکلی بودم بعد از گذاشتن پست و بلایی که سر بلاگ اومد اول این شکلی بعدم این شکلی شدم...

** عزیزم،بلاگفا جـــــــــان، این 9 تا پست این وسط مسطا کوووووووووووووششششششششششش؟ قورتش دادی مادر؟؟؟؟؟؟ تِخهههههه تِخه... تِخ کن بیرون لطفا

[ شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ ] [ 14:6 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

145-
سلاااااااااااااااااااااام بعد از 100 سال

راستش میام و میخونمتون ولی دیگه مثل قدیم حس و حال پرحرفی کردن رو ندارم،واسه همینه که نمینویسم...

ولی الان اومدم حرف بزنم تا حسم نرفته

همسر تقریبا کارش لرکده تموم شده،میگم تقریبا چون هنوز 100% نشده ولی عملا و رسما اومده تهران و اینجا مشغوله... این وسطا یه اسباب کشی هم داشتیم،خونه خودمون واسمون کوچیک بود،تا وقتی خودم تنها بودم مشکلی نبود ولی دیگه هادی هم که اون موقع ها بیشتر میومد سختش بود،همش میخورد به اینور اونور واسه همینم یه جا اجاره کردیم...

دیگه اینکه ففعلا یه مدته سرکار نمیرم،به مواد حساسیت پیدا کرده بودم همش عطسه و آبریزش بینی داشتم!

در عوضش خیلی کارای دیگه انجام دادمو میدم... میزان تپلی و البته تنبلی هم به حد اعلاش رسیده بود که ذره خودمو جمو جور ردم و دیگه سعی کردم لااقل خجالت بشم!!

دیگهههههههههه... خبر زیاده اتفاقات زیادی تو این مدت افتاده...بخوام بگم خیلی زیاد میشه...

نمیدونم میخوام دوباره برگردمو بنویسم یا نه... خیلی از بچه های قدیم دیگه نیستن و ازشون بی خبرم یه سری هام توی اینستا باهاشون در ارتباطم،حالا الانم این اینستا باب شده...

اونایی که اینستا دارین اگه خواستین آی دیتونو بدین ادد کنم

فعلا همینا...

[ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۹ ] [ 12:57 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

144-

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۱ ] [ 19:16 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

143-تولدانه :)

[ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۶ ] [ 0:58 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

142-

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۷ ] [ 1:29 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

141-

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۳۰ ] [ 18:12 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

140-

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۰ ] [ 18:26 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

139- تهطیلات!

[ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۸ ] [ 18:2 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

-138

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۰۵ ] [ 22:6 ] [ پسته خانوم ]

[ ]

136-

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ] [ 22:41 ] [ پسته خانوم ]

[ ]