××آرامش زندگی××


××آرامش زندگی××

میدونی بهشت کجاست؟یک فضای چند وجب در چند وجب! بین بازوهای کسی که دوستش داری...

سلاااااااااااااااااااااام بعد از 100 سال

راستش میام و میخونمتون ولی دیگه مثل قدیم حس و حال پرحرفی کردن رو ندارم،واسه همینه که نمینویسم...

ولی الان اومدم حرف بزنم تا حسم نرفته

همسر تقریبا کارش لرکده تموم شده،میگم تقریبا چون هنوز 100% نشده ولی عملا و رسما اومده تهران و اینجا مشغوله... این وسطا یه اسباب کشی هم داشتیم،خونه خودمون واسمون کوچیک بود،تا وقتی خودم تنها بودم مشکلی نبود ولی دیگه هادی هم که اون موقع ها بیشتر میومد سختش بود،همش میخورد به اینور اونور واسه همینم یه جا اجاره کردیم...

دیگه اینکه ففعلا یه مدته سرکار نمیرم،به مواد حساسیت پیدا کرده بودم همش عطسه و آبریزش بینی داشتم!

در عوضش خیلی کارای دیگه انجام دادمو میدم... میزان تپلی و البته تنبلی هم به حد اعلاش رسیده بود که ذره خودمو جمو جور ردم و دیگه سعی کردم لااقل خجالت بشم!!

دیگهههههههههه... خبر زیاده اتفاقات زیادی تو این مدت افتاده...بخوام بگم خیلی زیاد میشه...

نمیدونم میخوام دوباره برگردمو بنویسم یا نه... خیلی از بچه های قدیم دیگه نیستن و ازشون بی خبرم یه سری هام توی اینستا باهاشون در ارتباطم،حالا الانم این اینستا باب شده...

اونایی که اینستا دارین اگه خواستین آی دیتونو بدین ادد کنم

فعلا همینا...

تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۹سـاعت 12:57 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۱سـاعت 19:16 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۶سـاعت 0:58 توسط پسته خانوم| |

تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۷سـاعت 1:29 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۳۰سـاعت 18:12 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۴/۱۰سـاعت 18:26 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۸سـاعت 18:2 توسط پسته خانوم| |


continue
تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۰۵سـاعت 22:6 توسط پسته خانوم| |

سلام :)

اووووووووووووووووووووووووف چه گرد و خاکی گرفته بلاگم!تو این فیلما دیدین یکی میره تو یه خونه تاریک میبینه رو تمام وسایل ملحفه سفید کشیدن و وقتی برشون میداره یه عالمه غبار بلند میشه؟ الان همین حسو نسبت به اینجا دارم...

از بس نیومدم و ننوشتم کلا دیگه نوشتن یادم رفته!البته خوندنه بلاگاتون نه...همه رو میخونم هرچند کامنت هم نذاشتم اکثرا (آیکن خجالت و شرم و حیا)

امروز نشستم از بالا تا پایین تمام بلاگهای قدیمی و فعلیه دوستامو دونه دونه باز کردم...چه کسایی که یکی دو ساله باهاشون آشنا شدم چه دوستایه قدیمی...حتی اونایی که الان مدتهاست دیگه خبری ازشون نیست و نمینویسن...همـــــــــــــه... دیدم چقدر هممون تغییر کردیم!بچه هایی که یا مجرد بودن که باهم آشنا شدیم یا در شرف ازدواج بودن،الان دیگه مامان شدن بیشترشون :)

یا کسانی که از اول هم متاهل بودن ولی چقدر اتفاقای مختلف تو زندگیشون پیش اومده و الان با روز اول آشنایی و دوستی کلییییییییییی تغییر کردن...

فکر کنم هممون بزرگ شدیم... و من خوشحالم از اینکه تو این بزرگ شدن دوستایه خوبی همراهم بودن...

ولی یه دوره به خاطر مشغله کاری و گرفتاری و از طرفی هم بی حوصلگیه شدید (مدیونید فکر کنید تنبلی هم بوده) دور افتاده بودم از این دوستای خوب،نه کاملا ولی تا حدی...

حالا دلم واسه همتون یه ذره شده... دلم واسه خودمم تنگ شده،و واسه نوشتن...

از این به بعد دوباره مثه سریش میچسبم به اینجا و ولتون هم نمیکنم،دیگه مشکله خودتونه :دی

دوستیایه خوبه خودم دوباره سلام

تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۲/۳۰سـاعت 18:34 توسط پسته خانوم| |



continue
تاريخ یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷سـاعت 22:41 توسط پسته خانوم| |

Design:miss-neg